هدیه ی امام رضا

خاطرات کنجد,نی نی من

هنری

سلام به همه دوستان خوبم و معذرت از اینکه کلی وقت نبودم. اما بالاخره بعد از مدتها اومدم وبراتون یه بغل عکس جدید اوردم. راستی تصمیم دارم  این سری پست های مختلف بذارم ...  اینم از اولیش، امیدوارم خوشتون بیاد...💋   ...
29 بهمن 1393

تا 10 روزگی

سلام به همه دوستانم و تشکر بسیار  بسیار زیاد و ویژه از آبجی جونم که همیشه و همه جا پشت و پناهم هست و کلی دلگرمی برای روزهای سختم، آبجی گلم   امیدوارم بتونم گوشه ای از زحماتت رو جبران کنم.    اینم چند تا عکس جدید از دختر گلم از بدو تولد تا 10روزگی    مرخص شدن از بیمارستان                                              ٣ روزگی و روز گرفتن شناسنامه در ضمن ا...
12 خرداد 1392

نگار خانومی یک ماهه ما

سلام خاله جونی یک ماهگیت مبارک عزیز دلم. انشاالله صدو بیست ساله بشی. دلبر کوچولوی خاله. مامانی حسابی سرش با شما گرمه و وقت نمی کنه بیاد نت و برات بنویسه. این پست رو هم برای سورپرایز آبجی جونم گذاشتم. پنجشنبه گذشته همزمان با شب آرزوها همه خونه باباحاجی عزیز دعوت داشتیم و بابا حاجی به مناسبت نقل مکان به خونه جدید سور داده بودند و به جز سه نفر همه بچه ها و نوه ها و نتیجه های بابا حاجی دور هم جمع بودیم . بابای شما هم که دلش برای شما خیلی تنگ شده بود و خودش رو از مشهد رسوند و خدا رو شکر بابایی هم توی مهمونی بودند.شما کوچولوترین فرد مهمونی بودید و همه از اومدنتون به مهمونی خیلی خوشحال شدند. مامان جون هم برای خون...
31 ارديبهشت 1392

عکس های روز تولد

سلام بر عسل طلای خاله به آبجی جونم قول داده بودم که عکس هایی رو که توی بیمارستان از نگار عسلم گرفته بودم توی وبلاگ خوشگل خاله بگذارم ولی بنده حسابی سرم شلوغه و حالا بعد از چندین روز تاخیر و ضمن تبریک ولادت حضرت زهرا (س) و روز مادر به مامان نگار خانومی عکس ها رونمایی می شود. ما شاءالله لا حول و لا قوه الا بالله آبجی جونی انشاالله همیشه سلامت باشید و سایتون بالای سر نگار خانومی مستدام باشه. ...
14 ارديبهشت 1392

ورود فرشته کوچولو به زمین

سلام دوستان من خاله نگار جونی ام و اومدم بهتون خبر بدم که فرشته کوچولوی ناز نازی ما زمینی شد و روز جمعه 30 فروردین یکی از روزهای خوب خدا چشماش رو به این دنیا باز کرد. ببخشید فارسیش نبود:"تبریک برای تولد دخترتان" من سه ساعت بعد از تولدش رفتم بیمارستان و خدا رو شکر هم نگار خانومی و هم مامان گلش خوب بودند و دخملمون حسابی دلبره و کلی خودش رو تو دل خاله جا کرده. من اومدم به همتون خبر بدم. بزودی مامان خانومی میان و براتون همه ی وقایع رو می نویسند. شاد باشید و امیدوارم به همه آرزوهای خوبتون برسید. ...
31 فروردين 1392

اتاق دخملی

سلام دخمل طلایی من امروز با دایی و خاله اتاقت رو برات چیدیم . امیدوارم بخوبی و خوشی ازشون استفاده کنی. این هم عکس هاش   ...
29 فروردين 1392

اگه گفتی اسمم چی شد؟

سلام گوگولی مگولی  راستش می خواستم حالا به این زودی بهت نگم چطوری اسمت رو انتخاب کردم  و بعداً ببرمت تو همون موقعیت  و برات با همون حس و حالی که اون شب داشتیم تعریف کنم. اما خوب نشد دیگه حالا می تونی این پست رو نخونی تا خودم اول بهت بگم.  چهارشنبه 12/23 بود که دیگه تقریباً بار و بنه سفر رو آماده کرده بودم و ساعت 12 شب  با باباجون تصمیم گرفتیم بریم حرم امام رضا و اسمت رو انتخاب کنیم . سه تا از اسمهایی که به نظرمون بهتر و قشنگتر بود رو روی برگه نوشتم و راهی به راه شدم به طرف حرم، لابد صبرت نیست که بدونی چه اسمایی بود؟خب چون خیلی اصرار می کنی میگم : آوا     نگار     پری...
17 فروردين 1392

32 هفتگی

     سلام دردونه مامان       چه خبرا ؟ این روزا چه کارا میکنی ؟ من که امروز برات کلی حرف دارم .              یه خبر بد            و          یه خبر خوش       امروز ( 14/12 )  بعد از سه روز تو خونه نشینی بابا جون گفت بریم بیرون یه دور بزنیم و چون بابا جون فردا امتحان زبان داشت تصمیم گرفتیم تا بلوار سجاد بریم و زودی برگردیم . اول رفتیم شام گرفتیم و بعد رفتیم بلوار سجاد هوا هم خیلی...
20 اسفند 1391